محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

247

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

پنام - تعويذ دفع چشم زخم باشد در نسخهء حسين وفائى . مثالش استاد شهيد فرمايد : شعر بتا نگارا از چشم بد بترس همى * چرا نخواهى با خويشتن تو چشم پنام و بمعنى پارچهء مربع كه بر دو گوشهء آن بندى دوزند و مجوس در وقت خواندن زند بر روى خود بندند نيز آمده . مثالش زرادشت بهرام گويد : بيت بشد بر تخت زر ارداى و يراف * پنامى بررخ و كستيش بر ناف گستى [ بالضم ] بمعنى زنار باشد و خواهد آمد . پژوم - [ بفتح با و ضم زاى فارسى ] فقير و خوار باشد . پرسم - [ به را و سين مهملتين . به وزن گندم ] آن آرد كه بر خمير پاشند كه بر تخته نچسبد . مثالش احمد اطعمه گويد : بيت « 1 » گر تو خواهى آب رشته چون اماج * نانهاى كوچك از پرسم مخور و شيخ بسحاق نيز گويد در جنگ « 2 » پلاو كه بغرا كشته شده ، مرثيهء بغرا گفته : بيت نمك گشت چون سركه رويش « 3 » سياه * خميرش ز پرسم بسر بيخت « 4 » كاه پاردم - [ به سكون را و ضم دال ] چرمى پهن كه بر پس دم ستور اندازند و به عربى ثفر گويند [ بفتح ثاء و فاء ] . « 5 » مثالش خواجه حافظ گويد : بيت واعظ شهر بين كه چون لقمهء شبهه « 6 » مىخورد * پاردمش دراز باد اين « 7 » حيوان خوش علف و پالدم [ به لام ] نيز گويند . مع النون پاليزبان - باغبان و دهقان و صاحب كشت . و نيز نام لحنى است كه مطربان نوازند . شاعر گويد بهر دو معنى « 21 » : بيت رونق پاليز رفت اكنون كه بلبل نيمشب * بر سر پاليزبان كمتر زند پاليزبان پرواسيدن - [ به راء و سين مهملتين و واو . به وزن برتابيدن ] يعنى دست سودن بر چيزى « 8 » به جهت تميز نرمى و درشتى . مثالش شيخ سراج - الدين راجى فرمايد « 9 » : بيت ز پرواسيدن آن نازك اندام * شكفت اندر كفم « 10 » گلهاى بادام و بمعنى پرداختن و فراغ يافتن نيز آمده و پرماسيدن نيز آمده ، كه بجاى [ واو ميم ] باشد پرون - [ به راى مهمله و واو . به وزن كردن ] نام بيژن بن گيو باشد . كذا فى الادات « 22 » . پژوهيدن - يعنى تفحص و تجسس « 11 » بليغ

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » « ن » : چنگ . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « ب » : رويش چو سركه . ( 4 ) « ب » : ريخت . ( 5 ) در برهان آمده : و چرمى را نيز گويند كه بر پس زبن اسب بندند و بر زير دم اسب اندازند . و و اين اصحست . ( 6 ) « س » : شيه . ( 7 ) « س » : دراز كن آن . ( 8 ) « س » ، « ب » : جيزى . ( متن از « ن » است ) . ( 9 ) « ن » : شهاب الدين . و در فرهنگ شعورى نيز شهاب الدين است . ( 10 ) « س » : گفتم . ( 11 ) « س » : تحسين . ( متن از « ب » و « غ » و « ن » است ) . ( 21 ) نام شاعر در لغت نامهء اسدى : ضميرى است . ( 22 ) در برهان پرون بمعنى چرخ ابريشم كه آن را بپاى گردانند و مخفف پروان ، شهرى نزديك غزنين آمده و معنى متن را ندارد و جهانگيرى نيز - معنى متن مورد تأملست .